آذر یزدیزرند نیوز / پیشکسوت ادبیات کودک و نوجوان «مهدی آذر یزدی» که با «قصه های خوب برای بچه های خوب» در خاطره ها ماندگار شد، صبح پنج شنبه ۱۸ تیر ماه ۸۸ در سن ۸۷ سالگی پس از یک دوره طولانی بیماری و جدال دردناک با مرگ از تنهایی و تلخی همواره زندگی اش خلاص شد و به افسانه ها پیوست. آری پیرمرد تنهای قصه گوی ما که مدّت ها از بیماری عفونت ریه رنج می برد سرانجام در بیمارستان آتیه تهران چشم هایش را بست و دیگر باز نکرد و این برای آذر یزدی پایان تنهایی همیشگی و برای بچه های خوب، پایان قصه های خوبی بود که او با عشق به ادبیات کهن برای بچه های سرزمین خود می نوشت.
مهدی آذر یزدی متولد سال ۱۳۰۱ در محله خومشاه یزد بود و از او آثار بسیاری از جمله «قصه های خوب برای بچه های خوب»، «قصه های تازه از کتاب های کهن»، «گربه ناقلا»، «گربه تنبل»، «مثنوی» (برای بچه ها)، «مجموعه قصه های ساده» و تصحیح «مثنوی مولوی» (برای بزرگسالان) به یادگار مانده است. لازم به ذکر است که «قصه های سندباد نامه و قابوس نامه» او از مجموعه قصه های خوب برای بچه های خوب، جایزه یونسکو را گرفته است و از همین مجموعه قصه های مثنوی معنوی و  قصه های قرآن، جایزه کتاب سال شورای کتاب کودک را برای او به ارمغان آورده است.
آذریزدی به گفته خودش هیچ گاه به مدرسه نرفت و در ۵۴ سالگی وقتی برای اولین بار یک کلاس درس دید، نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد، او الفبا را از پدرش آموخت و مدّتی به شغل های مختلف از جمله بافندگی و کتابفروشی و کارگری مشغول شد ولی کشف استعداد او در بازنویسی توسط مدیر انتشارات امیر کبیر راهی را پیش پایش گشود که به تولد قصه های خوب برای بچه های خوب انجامید. آری آذر یزدی به عنوان یکی از پیشگامان راهگشای ادبیات کودک ایران، با سخت کوشی کار باز نویسی از متون کهن و راه باز آفرینی از متون کهن را با نثری روان برای نویسندگان نسل بعدی گشود و موی در این راه سپید کرد تا ادبیات کودک ایران سپید روی باشد.
آذر یزدی که او را پر تیراژترین نویسنده تاریخ ادبیات کودک و نوجوان ایران می دانند هیچگاه ازدواج نکرد، اما بچه های طبقات فقیر و دردمند جامعه، بچه های او بودند؛ چرا که خود، از دنیایی برخاست که جز تلخی و رنج، چیزی برایش نداشت…
او در سال های پایانی عمرش از کنج اتاقش با دیوارهای کاهگلی و انبوه کتاب و سکوت از کوچه های محله قدیمی خرمشاه یزد هر از گاهی به نزد فرزند خوانده اش به کرج می رفت و دوباره هوای شهر خود را می کرد.
زمانی که پیرمرد قصه گو در یزد بود من هر چند روز یکبار به خانه اش تلفن می زدم و احوال او را می پرسیدم، و پیرمرد همیشه از فقر و نداری اش می نالید و می گفت: الان زندگی من نباید این طور باشد که پول دوا و درمان نداشته باشم و در این سن و سال با این بدبختی زندگی کنم.
او همچنین در جایی عنوان کرده بود: «به همه گفته ام کتاب بخوانید. اما حالا فکر می کنم کتاب خواندن برای من لااقل چیزی جز سرگردانی نداشته است، اگر به جای نویسنده شدن، سبزی فروش می شدم، الان آرامش و آسایش داشتم.»
به هر حال پیرمرد خوب «قصه های خوب، برای بچه های خوب» که عمر خود را در تنهایی و انزوا به خدمت بی دریغ به ادبیات کودک اختصاص داد با تنی رنجور و دلی شکسته دار فانی را وداع گفت و از میان ما رفت. اما بی تردید نام او به عنوان یکی از تثبیت کنندگان نهاد ادبیات کودک و عضو پیشکسوت انجمن نویسندگان بر تارک تاریخ ایران تا ابد خواهد درخشید.
روحش شاد و یادش گرامی باد.

محمود جعفری

محمود جعفری کوهبنانی

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :